سهم کشاورزی از آب ایران

ایران کشوری عمدتاً خشک و نیمه‌خشک است و کشاورزی آن در بخش قابل توجهی از کشور به آبیاری وابسته است. به همین دلیل، برداشت آب برای کشاورزی در مقایسه با مصارف شهری و صنعتی بسیار بیشتر است.

در داده‌های AQUASTAT مربوط به ایران، برای سال ۲۰۰۷ حدود ۸۶ میلیارد مترمکعب آب برای بخش کشاورزی، حدود ۶.۲ میلیارد مترمکعب برای مصارف شهری و حدود ۱.۱ میلیارد مترمکعب برای صنعت گزارش شده است. مجموع این برداشت‌ها حدود ۹۳.۳ میلیارد مترمکعب بوده و سهم کشاورزی حدود ۹۲ درصد محاسبه می‌شود.

این ارقام نشان می‌دهند چرا عدد «۹۰ درصد» سال‌هاست در بحث آب ایران تکرار می‌شود.

اما یک نکته مهم وجود دارد: این درصد یک عدد ثابت و همیشگی نیست.

مقدار برداشت آب در طول زمان تغییر می‌کند و به عواملی مانند میزان بارندگی، وضعیت منابع سطحی و زیرزمینی، سطح زیرکشت، نیاز آبی محصولات، شرایط اقلیمی و سیاست‌های مدیریت آب وابسته است. خود پایگاه AQUASTAT نیز توضیح می‌دهد که داده‌های مربوط به برداشت آب کشورها بر اساس سال و اطلاعات موجود به‌روزرسانی می‌شوند و همه کشورها برای همه سال‌ها داده یکسان و کامل ندارند.

بنابراین بهتر است به جای اینکه بگوییم:

«کشاورزی همیشه دقیقاً ۹۰ درصد آب ایران را مصرف می‌کند»

بگوییم:

«کشاورزی در ایران حدود ۹۰ درصد یا بیشترِ برداشت آب را به خود اختصاص می‌دهد و بزرگ‌ترین بخش مصرف‌کننده آب کشور است.»

برای پاسخ به این سؤال، باید به ساختار طبیعی و اقتصادی ایران توجه کنیم.

بخش بزرگی از ایران در اقلیم خشک و نیمه‌خشک قرار دارد. در چنین شرایطی، بارندگی محدود و نامنظم است و برای تولید بسیاری از محصولات کشاورزی نمی‌توان تنها به بارش طبیعی متکی بود. در نتیجه، آب موردنیاز کشاورزی از طریق رودخانه‌ها، سدها، چاه‌ها، قنوات و سایر منابع تأمین می‌شود.

از طرف دیگر، کشاورزی در مقیاس بسیار گسترده انجام می‌شود و آب موردنیاز آن نیز با مصرف روزانه یک ساختمان یا یک شهر قابل مقایسه نیست.

برای مثال، یک خانواده ممکن است در طول روز برای آشامیدن، پخت‌وپز، شست‌وشو و سایر مصارف خانگی چند صد لیتر آب استفاده کند؛ اما یک مزرعه یا باغ در مقیاس بزرگ می‌تواند برای آبیاری به حجم بسیار بیشتری از آب نیاز داشته باشد.

به همین دلیل، حتی اگر هر خانوار در مصرف آب شهری صرفه‌جویی کند، این صرفه‌جویی به‌تنهایی نمی‌تواند ساختار کلی برداشت آب کشور را تغییر دهد.

این موضوع به معنی بی‌اهمیت بودن مصرف خانگی نیست؛ بلکه نشان می‌دهد بحران آب ایران فقط یک مسئله مربوط به رفتار مصرف‌کننده خانگی نیست.

خیر.

اینکه کشاورزی بزرگ‌ترین مصرف‌کننده آب است، به این معنی نیست که مصرف آب شهری اهمیتی ندارد.

آب شرب و شهری مستقیماً با زندگی روزمره مردم، سلامت عمومی و عملکرد شهرها ارتباط دارد. علاوه بر این، مدیریت نامناسب شبکه توزیع، نشتی، مصرف غیرضروری و استفاده نادرست از آب می‌تواند فشار موجود بر منابع را افزایش دهد.

اما از نظر حجم برداشت آب در مقیاس ملی، بخش کشاورزی بسیار بزرگ‌تر از مصارف شهری است. داده‌های موجود درباره ایران نیز همین تفاوت را نشان می‌دهند.

بنابراین در بحث بحران آب باید دو موضوع را از هم جدا کرد:

  • اهمیت مصرف آب شهری برای زندگی مردم
  • حجم برداشت آب در هر بخش در مقیاس ملی

این دو الزاماً یک چیز نیستند.

این جمله نیاز به دقت بیشتری دارد.

اگر منظور از آن، سهم آب شهری/municipal از مجموع برداشت آب باشد، سهم آن در برخی آمارهای ملی ایران در محدوده چند درصد قرار گرفته است؛ برای نمونه در داده AQUASTAT مربوط به سال ۲۰۰۷ حدود ۷ درصد گزارش شده است.

اما «آب شرب» تنها بخشی از مفهوم مصارف شهری است.

در آمارهای آب، برداشت شهری می‌تواند شامل آب مورد استفاده برای مصارف خانگی و عمومی و برخی مصارف مرتبط با شبکه شهری باشد. بنابراین نباید بدون توضیح، کل سهم آب شهری را برابر با «آب آشامیدنی مردم» در نظر گرفت.

از طرف دیگر، عدد ۱۰ درصد نیز یک مقدار دقیق و ثابت نیست. ممکن است در منابع مختلف، با توجه به سال، روش محاسبه و تعریف بخش‌ها، اعداد متفاوتی مشاهده شود.

بنابراین بهتر است از عبارت‌های قطعی مانند «۱۰ درصد آب ایران برای شرب است» استفاده نکنیم.

اینجا یکی از مهم‌ترین اشتباهات رایج در بحث آمار آب اتفاق می‌افتد.

وقتی می‌گوییم حدود ۹۰ درصد برداشت آب در سطح کشور مربوط به کشاورزی است، درباره کل ایران صحبت می‌کنیم؛ نه درباره یک شهر، یک استان یا یک منبع خاص.

ساختار تأمین آب یک شهر با ساختار منابع آب کل کشور متفاوت است.

یک شهر ممکن است آب خود را از چند سد، رودخانه، چاه یا ترکیبی از منابع مختلف دریافت کند. در مقابل، کشاورزی یک استان یا حوضه آبریز ممکن است از تعداد زیادی چاه، رودخانه، قنات و منابع پراکنده استفاده کند.

در نتیجه ممکن است در محدوده تأمین آب یک شهر، سهم آب شهری بسیار مهم‌تر از سهمی باشد که در آمار کل کشور مشاهده می‌کنیم.

اما از این موضوع نمی‌توان نتیجه گرفت که کشاورزی در کل آن استان یا کشور دیگر مصرف‌کننده اصلی آب نیست.

مقیاس جغرافیایی در تحلیل آمار آب اهمیت بسیار زیادی دارد.

به زبان ساده:

عددی که برای کل کشور درست است، لزوماً برای یک شهر درست نیست.

این نکته در تحلیل بحران آب اهمیت زیادی دارد؛ زیرا مقایسه یک شهر با کل کشور، بدون توجه به محدوده جغرافیایی داده‌ها، می‌تواند نتیجه‌گیری نادرستی ایجاد کند.

کشاورزی سهم بسیار بزرگی از برداشت آب را دارد و به همین دلیل نمی‌توان نقش آن را در بحران آب نادیده گرفت؛ اما تبدیل کردن مسئله به جمله‌ای مانند «تمام بحران آب ایران تقصیر کشاورزی است» نیز تحلیل کاملی نیست.

بنابراین مسئله اصلی فقط این نیست که «چه کسی آب بیشتری مصرف می‌کند»، بلکه این است که آیا مقدار برداشت با ظرفیت واقعی و تجدیدپذیر منابع آب هماهنگ است یا نه.

این تفاوت بسیار مهم است.

اگر در یک منطقه برای مدت طولانی بیشتر از ظرفیت طبیعی تغذیه یک آبخوان از آن برداشت شود، سطح آب زیرزمینی می‌تواند کاهش پیدا کند.

این اتفاق در بسیاری از دشت‌های ایران به یکی از مسائل مهم مدیریت منابع آب تبدیل شده است. مطالعات علمی نیز نشان داده‌اند که سهم کشاورزی در برداشت آب زیرزمینی ایران بسیار بالا بوده و فشار بر آبخوان‌ها پیامدهای جدی برای امنیت آبی کشور داشته است.

مشکل زمانی شدیدتر می‌شود که کاهش بارندگی یا خشکسالی باعث کاهش تغذیه طبیعی منابع شود، اما میزان برداشت متناسب با شرایط جدید کاهش پیدا نکند.

در چنین شرایطی، برای تأمین آب موردنیاز ممکن است وابستگی به منابع زیرزمینی افزایش پیدا کند و فشار بیشتری به آبخوان‌ها وارد شود.

بنابراین مسئله فقط «کمبود بارندگی» نیست؛ تراز میان برداشت و منابع قابل دسترس اهمیت اساسی دارد.

تغییرات اقلیمی را نیز نمی‌توان از بحث بحران آب جدا کرد.

افزایش دما می‌تواند تبخیر و نیاز آبی برخی محصولات را افزایش دهد و تغییر الگوی بارش نیز می‌تواند میزان و زمان دسترسی به منابع آب سطحی و زیرزمینی را تحت تأثیر قرار دهد.

البته نباید هر کاهش منابع آب را مستقیماً به تغییرات اقلیمی نسبت داد. بحران آب ایران حاصل ترکیبی از عوامل طبیعی و انسانی است و شدت اثر هر عامل نیز در مناطق مختلف یکسان نیست.

برای آشنایی بیشتر با نقش تغییرات اقلیمی در منابع آب ایران، می‌توان به مقاله تغییرات اقلیمی چیست و چگونه منابع آب ایران را تحت تأثیر قرار می‌دهد؟ مراجعه کرد.

وقتی صحبت از بحران آب می‌شود، صرفاً اشاره به کمبود بارش کافی نیست. مسئله مهم دیگر، نحوه مدیریت منابع موجود است.

اگر یک منطقه با منابع محدود آبی، متناسب با ظرفیت طبیعی خود توسعه پیدا نکند، افزایش تقاضا می‌تواند فشار بیشتری بر منابع وارد کند.

در بخش کشاورزی، مدیریت آب می‌تواند شامل انتخاب مناسب الگوی کشت، بهبود روش‌های آبیاری، کاهش تلفات انتقال و توزیع، کنترل برداشت از آبخوان‌ها و افزایش بهره‌وری آب باشد.

در بخش شهری نیز کاهش نشتی شبکه، مدیریت مصرف، استفاده مجدد از آب در موارد مناسب و کاهش هدررفت اهمیت دارد.

بنابراین راه‌حل بحران آب را نمی‌توان در یک اقدام خلاصه کرد.

صرفه‌جویی خانگی لازم است، اما به‌تنهایی کافی نیست.

کاهش مصرف غیرضروری آب در خانه‌ها باعث کاهش تقاضای شهری و فشار بر شبکه‌های تأمین آب می‌شود و از نظر اقتصادی و زیست‌محیطی نیز اهمیت دارد.

اما وقتی بخش کشاورزی حدود ۹۰ درصد یا بیشترِ برداشت آب کشور را به خود اختصاص می‌دهد، روشن است که حل بحران در مقیاس ملی نیازمند اصلاحات در بخش‌های بزرگ‌تر مصرف نیز هست. داده‌های FAO درباره ساختار برداشت آب ایران همین اختلاف مقیاس را نشان می‌دهد.

بنابراین مسئولیت حفظ منابع آب باید میان مصرف‌کنندگان خانگی، کشاورزی، صنعت و نهادهای مسئول مدیریت منابع تقسیم شود.

گاهی برای توضیح بحران آب گفته می‌شود:

«اگر هر فرد روزانه چند لیتر کمتر آب مصرف کند، مشکل آب حل می‌شود.»

این نوع مقایسه اگرچه می‌تواند برای تشویق به صرفه‌جویی مفید باشد، اما برای تحلیل بحران آب کافی نیست.

آب موردنیاز یک کشور در بخش کشاورزی در مقیاس میلیاردها مترمکعب محاسبه می‌شود و با مصرف روزانه خانوارها قابل مقایسه مستقیم نیست.

به همین دلیل، سیاست‌گذاری آب باید بر اساس حجم برداشت، نوع مصرف، محل برداشت، ظرفیت منابع و پیامدهای آن انجام شود؛ نه فقط بر اساس رفتار مصرف‌کننده نهایی.

بله، اما باید درست استفاده شود.

عدد ۹۰ درصد را می‌توان به‌عنوان یک عدد تقریبی برای نشان دادن سهم بسیار بالای کشاورزی از برداشت آب ایران به کار برد. داده‌های FAO نیز سهم کشاورزی را در برخی سال‌ها حدود ۹۲ درصد گزارش کرده‌اند.

اما بهتر است از تبدیل این عدد به گزاره‌های مطلق خودداری کنیم؛ مثلاً:

❌ «۹۰ درصد کل آب ایران توسط کشاورزان مصرف می‌شود.»

❌ «فقط ۱۰ درصد آب ایران برای مردم است.»

❌ «پس مصرف آب خانگی اهمیتی ندارد.»

در مقابل، بیان دقیق‌تر این است:

«بخش کشاورزی حدود ۹۰ درصد یا بیشترِ برداشت آب ایران را به خود اختصاص می‌دهد.»

و سپس باید توضیح داد که این آمار مربوط به مقیاس ملی و برداشت آب است و نباید بدون بررسی به یک شهر یا منطقه خاص تعمیم داده شود.

آمار «۹۰ درصد آب برای کشاورزی و ۱۰ درصد برای شرب» در فضای عمومی به شکل‌های مختلف تکرار شده است. اصل این آمار به سهم بسیار بالای کشاورزی از برداشت آب در ایران برمی‌گردد؛ اما برای استفاده دقیق از آن باید به تعریف شاخص و سال داده توجه کرد.

داده‌های FAO نشان می‌دهند که در ایران کشاورزی بزرگ‌ترین بخش برداشت آب است و در برخی داده‌های ملی سهم آن حدود ۹۲ درصد بوده است.

با این حال، این عدد به این معنا نیست که ۹۰ درصد «تمام آب کشور» به کشاورزی می‌رسد یا اینکه سهم آب شرب دقیقاً ۱۰ درصد است. همچنین نمی‌توان همین نسبت را بدون بررسی به شهرها و حوضه‌های مختلف تعمیم داد.

واقعیت بحران آب ایران پیچیده‌تر است. کشاورزی به دلیل حجم بسیار بالای برداشت، یکی از اصلی‌ترین بخش‌هایی است که اصلاح مصرف آب در آن اهمیت دارد؛ اما هم‌زمان وضعیت منابع زیرزمینی، تغییرات اقلیمی، توسعه شهری و صنعتی و نحوه مدیریت منابع آب نیز باید در نظر گرفته شود.

در نهایت، مسئله اصلی فقط این نیست که «چه بخشی بیشترین آب را مصرف می‌کند»، بلکه این است که آیا برداشت آب در هر منطقه با ظرفیت واقعی منابع آن منطقه سازگار است یا خیر.

برای بررسی جامع‌تر عوامل مؤثر بر این وضعیت، می‌توانید مقاله دلایل بحران آب در ایران را نیز مطالعه کنید.